زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 2 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️7 سالگیت مبارک

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

دستم اوف شده

سلام گل قشنگم میدونی چی شده دست مامان اوفی شده اومدم نصف شبیبرا بابایی خوش خدمتی کنم نهار درست کنم فردا ببره با همکاراش بخوره نوک چاغو از تو ابچکون زده بود بیرون من ندیدمش پشت دستم نزدیک انگشت اشاره رو استخون کشیده شد به چاغو و مثل چشم باز شد حالا من مونده بود چه بکنممممممممم؟؟ بابایی تو صدا کردم گفتم امید پاشو دستمو بریدم امیدم خابالاوووووووووو ؟؟ گیج بود نمیفهمید چی میگم خلاصه بلند شد اونقدر حول شده بود که تو تاریکی دنبال پارچه میگشت دستمو ببنده خوب که بیدار شد چراغو روشن کرد حالا هیچ وسیله پانسمان استریلی تو خونه نداشتیم بابایی نصف شبی منو برداشت و رفتیم باند و چسبو بتادین خریدیم من تا صبح خوابم نبرد دستم هم میسوخت...
28 مهر 1392

صحبت با نینی که هنوز به وجود نیومده

سلام گل قشنگم اینروزا من خیلی تنها شدم چون بابایی از صبح که میره سر کار تا ساعت ١٠ یا گاهی ١١ نمیاد خونه تازگیا خیلی کار میکنه تا بتونیم بدهیای عقب افتاده رو بدیم منم این روزا تو خونه همش به یاد تو ام از صبح که بلند میشم اول یکمی میام  تو نینی سایت و نینی وبلاگ    بعدش میرم   بعدشم  میکنم بعدم یه غذای خوشمزه درست میکنم   بابایی وقتی مباد خونه خیلی خستس  منم زود براش شام میارم بعد شام براش   میزارم موقع قلیون کشیدن خوابش میبره و ملاقات ما تموم میشه    میره تا روز بعد یه خبر خوب برات دارم قشنگم   اگر گفتیییی...
18 مهر 1392

این عروسک مامانی بوده حالا مال شما میشه

خوجل من این عروسکو عمو محسن ٢٢ سال پیش برای من خریده بود وقتی کلاس اول شاگرد اول شدم من خوب نگهش داشتم حالا میدمش به تو البته موهاش پوسیده بود ریخت کچل شد ولی من دوباره براش مو گذاشتم  و برات نگهش داشتم البته من اینجا کلاس سوم هستم نمیدونم چرا اینجوری خندیدم لب بالام کجاست نمیدونم ...
18 مهر 1392

عروسک عمه رقیه(س)

این عروسکو برام از سوریه اوردن از اون عروسکهایی که میندازن رو ظریح حضرت رقیه اینو نگه داشتم اگر نینی بیاد تو دلم 7 تا بخرم و ببرم سوریه خیل دلم میخواست برم زیارت اما قسمت من نبود حالا حتی اگر خودمم نرم میفرستم اونجا رقیه جان خودت کمک کن ...
18 مهر 1392

واسه ژسملی بادی خریدم

امروز بابایی خونه نیومد قشنگم بعد به من گفت تنها توخونه نمون برو برا خودت بازار و خرید کن گفت تا اخر هفته پول دستم میاد اشکال نداره یه خورده از اون که برای عکسا جمع کریدو خرج کنی منم رفتم اینو برات خریدم عروسک نازم ...
18 مهر 1392

گل سر برا دخملی

اینم برا دخملی خریدم که فکر نکنه چون پول ندارم براش هیچی نمیخرم تازه رو سر بابات امتحانشون کردم خیلی قشنگ میشه زود تر بیا  تو دلم بعدم بیا تو دنیا میخوام موهاتو گیره بزنم برات  عزیز دلمممممممم یه روزی میای اون وقت منم هر روز موهاتو شونه میکنم و گیره میزنم ...
17 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد